عبد الجليل قزوينى رازى

331

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

كه تيغ در روى امام كشند و او را دشنام دهند كه بانگ مىزدند كه : الا إنّ أبا الحسن قد أشرك ، على مشرك شد تا اين همه مسلمان و بهشتى باشند و از افاضل النّاس باشند ، امّا آنها كه گويند : امام نصّ است دون اختيار ، بدين قدر كافر و ملحد و رافضى باشند ، اى مسلمانان اگر منكر امامت بو بكر رافضى باشد « 1 » منكر امامت على چرا سنّى و بهشتى باشد « 1 » ؟ نه هردو بر يك حدّ است كه آنچه رافضيان را لازم است در انكار امامت بو بكر و عمر ، طلحه و زبير و عايشه را هم چندان لازم است در انكار امامت على ، نه اجماع بر هردو « 3 » حاصل است ؟ ! يا آن دعوى نكند يا دست ازين طريقت بدارد كه هردو دعوى بهم راست نيايند چنان كه گفته‌اند : دست و جوز از خنبره « 4 » هر دو برون نايد بهم « 5 » آنگه گفته است : « و خود امامت و خلافت بيشتر به دو كار بازبسته نيست « 6 » : اوّل - امام اعظم بدان كار مىبايد اين امّت را تا حق به خداوند حق رساند ، و داد و انصاف ضعيف از قوى بستاند . دوم - بدان بايد تا حقّ خويشتن بر خويشتن نگاه بتواند داشتن ، پس بقول رافضى على خلافت را نشايسته باشد « 7 » زيرا كه نه حقّ خود بر خود نگاه بتوانست داشتن ، نه حقّ غيرى بوى توانست رسانيدن ، و نه قوّت آن داشته است كه سدّ ثغور اسلام كند ، و چون رافضى او را با سيرى و عاجزى و مظلومى و محرومى و مرحومى « 8 » فرانهاده است كه عمر در بر شكم زنش تواند زدن ، و بو بكر حقّ او بتواند بردن ،

--> ( 1 ) - ع ث : « باشند » ( در هردو مورد ) . ( 3 ) - ع ث : « نه اجماع بر دو » . ( 4 ) - در برهان گفته : « خنبره با راى قرشت بر وزن سنبله خمچه را گويند كه خم كوچك باشد و كوزهء كوچك سر تنگ را نيز گفته‌اند » پس مراد در اينجا همان كوزهء كوچك سرتنگ است كه دست خالى را به تنهائى به آن داخل كردن ممكن است ليكن اگر دست را پر از جوز كنند بيرون آوردن ممكن نيست چنان كه حكيم ناصر خسرو نيز به آن چنين اشاره كرده است : در خنبره بماند دو دست براى گوز * بگذار گوز و دست بر آور ز خنبره ( 5 ) - نميدانم مصراع از كيست و بقرينهء آنچه نقل شد گمان ميرود كه از ناصر خسرو باشد . ( 6 ) - ح د : « باز بسته است » يعنى شرط امامت بيش از دو امر نيست . ( 7 ) - ح د : « شايسته نباشد » . ( 8 ) - « مرحومى » فقط در « ع ث » .